خرید بک لینک

دیشب با دوستامون بیرون بودیم

یه جایی مث رستوران طوری ولی فضای راحت و خودمونی

سرم رو روی پات گذاشته بودم و دراز کشیده بودم

یه آرامش وصف ناشدنی

برچسب: نویسنده: آریا زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 22:54

خیلی جالبه

خودم ساعت ها میشینم و تمام نوشته های وبلاگم رو میخونم

و از حالی که تو نوشته هاس حالم خوب میشه

بدونه این که توجه کنم نویسنده همه اینا خودمم

انگار تازگیا با خودمم تعارف دارم

برچسب: نویسنده: آریا زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 22:54

بعضی شبا وقتی سرم رو میذارم رو بالشت و به سقف خیره میشم...کل مسیر زندگیم میاد جلو چشمماین که کجا بودم؟!!به کجا رسیدم؟!!از کجاها عبور کردم؟!!کجاها رو دور زدم برگشتم؟!!کجاها توقف کردم؟!!کجا تنها بودم؟!!کجاها همسفر داشتم؟!!!واقعا عجیبه!!!خیلی عجیب...خیلی از چیزایی که ارزوم بود برام بی ارزش شدنخیلی چیزا که با زخمی کردن خودم از خود کندم الان دلتنگشونمخیلی جاها که حس میکردم بردمالان بازنده اون بازی هامخیلی جاها که حس میکردم باختم الان چقدر لذت بخشه تکرارشون برامخیلی ادما که خودم را به زمین و زمان زدم برا حذفشون الان هلاک یه لحظه بودنشونمو خیلی از ادمایی که خودم را کشتم تا کنارشون باشم الان ارزوم نبودنشونه...تهش به این میرسم که همون اندازه که اون زمان حال خودم را بیخود و بی جهت خراب کردم حالا هم دارم همون اشتباه را تکرار میکنم!!! چون زمان هنوز متوقف نشده و معلوم نیس وقتی سوی چشمام اونقدر قوی نبود که بتونم سقف اتاقم رو تو تاریکی شب زمانی که دارم از درد پا و کمرم مینالم، ببینم، دقیقا کجای اعتقاداتم وایسادم...

برچسب: نویسنده: آریا زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 22:54

صفحه بندی